پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

311

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

بيرون خواهى آمد ، و اگر از هر چه به ظهور آمده است بيرون آيى ، من سخن خواهم گفت و تو خواهىشنيد و من دعوت خواهم كرد و تو اجابت خواهى كرد » ( ص 37 ) . نخستين خروج از حرف خروجى است كه هنوز حذف كامل وساطت آن نيست ، بلكه خروج از ظاهر حرف به باطن آن است . درعبارتى كه الهام اخلاقى دارد و مربوط به نيكى و بدى به عنوان دو قطب ممكن حرف است ، به اين دو بعد حرف اشاره شده است : « به من گفت : حرف در جهت قصد حركت مىكند » ( ص 121 ) ، زيرا حرف « جيم » هم به « جنّت » راجع است و هم به « جحيم » ( دوزخ ) ، بر حسب آنكه قصد ما نيك باشد يا بد ، يعنى در حقيقت ، برحسب آنكه در ظاهر حرف بمانيم يا به باطن آن برويم : « و به من گفت : اهل دوزخ كيانند ؟ گفتم : اهل ظاهر حرف . گفت : اهل بهشت كيانند ؟ گفتم : اهل باطن حرف . گفت : ظاهر حرف چيست ؟ گفتم : علمى كه به عمل رهنمون نشود ، گفت : باطن حرف چيست : گفتم : علمى كه به حقيقت رهنمون شود » ( ص 122 ) . ما بعدا نسبت علم با حرف را تحليل خواهيم كرد . علم ، پس از حرف ، دومين واسطه‌اى است كه بايد آن را طرد كرد . زيرا حرف ، اگر از جهت باطن خود ارزش مثبت رهنمون شدن به بهشت را دارد ، از اين جهت كه در كلّ خود نماد « سوائيّت » و سواى خدا بودن است ، حجابى است كه افق نظر را تيره مىكند و مانعى است كه بايد در درجهء اول از ميان برداشته شود : « مرا پيش روى خود ايستانيد و گفت : حرف را به پس پشت افكن و گرنه رستگار نخواهى شد ، زيرا حرف تو را به سوى خود خواهد كشيد . حرف حجاب است و كليّهء حرف حجاب است و فرعيّهء حرف نيز حجاب است . مرا نه حرف مىشناسد ، نه آنچه در حرف است و نه آنچه از حرف برمىآيد و نه آنچه حرف به آن دلالت مىكند . زيرا معنيى كه حرف از آن خبر مىدهد حرف است و راهى كه حرف به آن رهنمون مىشود حرف است » ( ص 90 ) . پس حرف نمىتواند ما را به سوى خدا ببرد و بالأخره نشانه‌اى نيست كه بتوان تعالى الهى را در آن خواند . براى يافتن خدا بايد « از حرف بيرون آمد » زيرا « حرف نمىتواند در حضرت الهى درآيد ، و اهل حضرت از حرف درمىگذرند و در آن نمىمانند » ( ص 118 ) . اين درگذشتن يا اين خروج از حرف چگونه صورت مىگيرد ؟ به اين سؤال نمىتوان مستقيم و جداگانه پاسخ داد . چون حرف نماد « سوى » يعنى نماد هر چيزى است كه نسبت به خدا « ديگرى » است ، خروج از حرف اشكال متعدّد و جداگانهء درگذشتن از صورتهايى را به خود مىگيرد كه « سوى » درآنها به ذهن مىآيد . از جمله ، دو صورت هست كه نفّرى مخصوصا بر آنها تكيه مىكند : يكى علم و ديگرى معرفت . پس ، خروج از « سوى » كه حرف است مخصوصا خروج از علم و معرفت مىشود . ولى پيش از پرداختن به اين خروج دوگانه ، بايد مسئلهء